|
مرگ من ****** وقتی بمیرم مرا در دشتی خاک کنید بی نام و نشان شاید جسم پوسیده من خاکی شود اسیر دستان هنرمندی نمیدانم کوزه گر چه کسی خواهد بود نقشی از عشق خواهد زد من قدم در تازگی محض خواهم گذاشت من دوباره جان خواهم گرفت شاید آن کوزه ای شوم که روزی با لبان خشکیده تو آشنا شود من شاید اینگونه سیرابت کنم برای لحظه ای طراوت زندگیت شوم پس بگذار بمیرم تا سیراب شوی امروز رنگ ذهنم خاکستریست پایان من کهن رسید ***** روز رستاخيز بودن من رسید ساعت شني گذر لحظه ها را فریاد میزند پایان در راه است خاطرات ذهن کهنه کهنه شده به دست کهنه فروش میسپارمشان تقویم زندگی را ورق میزنم چند تا برگ بیشتر نمانده کمتر از انگشتان دست منطق بی منطق من ذهن خاموش من خالی از عقل مملو از احساس هم نفس من بیا و بودنت را اثبات کن عشق من بیا و قلبم را مال خود کن روح من بیا و خواستنم را پاسخ بده مرد من بیا و مردانه عاشقم باش
اینم عشق من که میگید عکسشو بزار فقط ندزدینش + نوشته شده در چهارشنبه 1387/04/26 8:29 PM توسط ღ♥ღ اشکღ♥ღ |
|