|
قطع نخاع-1- جنگ میان دل و عقل میدان کارزار سخت نیزه ها کشیده شد تیره ها به سوی هدف شمشیرها را از نیام برکشیده آهای اینجا دل است کسی صدایم را نمیشنود باورم را باور ندارد خون سخن میگوید آن طرف کودکی مادر از دست داده دل حیران از این کارزار عقل شمشیر کشیده بر روی عشق اینجا کربلای دل است عطش عشق را با خون پاسخ میدهی آب کوثری ده نه زخم نشتری شمشیرت زهر اگین بود چه ضربه سنگینی اشک خون از چشمان لاله چکید و ........... قطع نخاع عشق é یادت آمد-2- مرا به خاطر بیاور روزگاری تنها دلیل شادیت بودم من همانم که میگفتی خدا مرا به تو داده مرا به خاطر بیاور به خاطر خنده هاییکه روی لبانت کاشتم وچشمان سیاهی که خواب را از دیدگانت ربود مرا به خاطر بیاور به خاطر عشقی که در قلبت کاشتم و مهری که نثار قلب مهربانت کردم مرا به خاطر بیاور به خاطر اشک هایی که از گونه هایت پاک کردم من همانم که عاشقتم و عاشقم هستی یادت آمد؟ و مرا ببخش برای هر آنچه که بودم مرا ببخش برای آنچه که نبودم مرا اینگونه بپذیر آنگونه که تو را پذیرفتم لیلی منم /مجنون منم /شیدا منم /آتش منم/تیشه منم/دلخون منم/عاشق منم/رسوا من/تنها منم/بی تو منم من آن مجنون مجنونم/ که از تو دل نمیجویم /بیا و باور کن/ که از تو دل نمیگیرم بگذار واژه های این دل را در گوشت زمزمه کنم بگذاریکبار در چشمان سیاهم گم شوی بگذار در اعماق قلبم غوطه ور شوی آنگاه اگر غیر تو کسی بود رگم حیاتم در دستان تو . دل من خسته شده اسیر و پا بسته شده دل من تنها شده ساده و دلبسته شده + نوشته شده در جمعه 1387/04/21 5:35 PM توسط ღ♥ღ اشکღ♥ღ |
|