تبليغاتX
ღ♥ღبانوی قدیسღ♥ღ

ღ♥ღبانوی قدیسღ♥ღ

دیشب عطر آویشن خویش را نثارت کردم

دایره افسون چشمانت را به تماشا نشستم

پیله تنهایی خویش را شکافتم

مانند مترسک فیلسوفی هزار فلسفه بافتم

کوچه های خاکستری را پشت سر گذاشتم

به خلوت خزان رسیدم

سراغت را از کلاغهای سفید گرفتم

کاغذهای تیکه تیکه قلبم را به هم چسباندم

در آلاجیق خیال خویش در آغوش گرمت آرمیدم

هزاران بوسه برپلکهای تنهایم نشاندی

و سه نقطه...

پ.ن: تنهایی تو نیز از من گریزانی تو که تنها یارم در این شبهای سرد بودی

غم نرو که دلم با تو عجین شده .بی غم دیگر قلبم نخواهد تپید

پ.ن:خیلی نگرانت بودم چرا بی خبرم میذاری لطفا بگو عمل کی هست دوست من؟

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/02/31 8:7 PM توسط ღ♥ღ اشکღ♥ღ |


شب ............

شبی با تو تک و تنها

پر از احساس خواستن باش

تمام لحظه هامان عشق

تمام بوسه هامان مهر

محبت  همدم ما شد

ستاره چشمکی میزد

aida

آهای...!!

کجائی...؟!

تو فکری...!؟

غریبه می زنی...!غریبه با "غ".نکنه تو هم از اون دسته آدم هایی هستی که از شدت آشنایی غریبه شدن...؟!یا شایدم بر عکس...؟!

چهرت خیلی آشناست...کجا با هم آشنا شدیم غریبه...؟!تو انجمن صلح و دوستی یا یک زندان...؟!شایدم تو یک کافه گلاسه کنار برج ایفل...!درست یادم نیست... .

از چی می گفتم...؟!غریبه یا برج ایفل...؟آهان یادم اومد.از اتاق تنهایی می گفتم که توش با هم آشنا شدیم.یک انفرادی دنج دو نفره ،با پنجره های کوچیکی که در روز 2 ساعت مجوز واسه عبور نور می داد.یادت هست که کجا رو می گم...؟!تو هم مثل من تنهای تنها بودی.شایدم من مثل تو تنهای تنها بودم.کسی چه می دونه...؟ولی من و تو که می دونیم.کلی یادگاری روی دیوارای نم کشیده اتاق تنهایی کشیدیم.

از چی می گفتم...؟!پنجره یا یادگاری...؟!آهان یادم اومد،از اتاق کناری می گفتم که اتاق بازجویی بود.با یک سقف خیلی خیلی بلند.ازاتاق دیگه هم که همش صدای کل کشیدن و شادی میومد.صدای ضجه گلبرگ های مریم با صدای سرخوش مهمونای اتاق دیگه سکوت عمیقی به اتاق تنهاییمون داده بود...

 به احترام این سکوت قیام کنید...

به چی فکر می کنی...؟؟بعد از این همه مدت توهنوزم تو فکری...!!می ترسم...!!

یه چیزی رو می دونی؟وقتی بهت نزدیک شدم غریبه،دیدم یه دیوار بزرگ جلوی خودت ساختی و روش بزرگ تر نوشتی" از این فاصله به بعد به من نزدیک نشین".اینو بدون اگه این دیوار رو خراب نکنی رو سر خودت خراب می شه.....

همه چیز تو این دنیا دو طرفه است.یک طرف ، عمل توهست و طرف دیگه عکس العملی که از عملت

 می بینی....!!

 

به چی فکر می کنم...؟!کسی رفته...؟دل تنگی...؟!یا کسی داره میاد...؟اینبار هم چقدر غریب و تنهام...! راستی می دونی واحد اندازه گیری تنهایی چیه...؟؟

نگران نباش...قبل از اینکه چاییت تموم بشه من و تو هم پرواز می کنیم...

نگفتی به چی فکر می کنی؟به اینکه زمین گرده و می چرخه در حالیکه تو ایستادی و نمی افتی...!یا اینکه تو داری می چرخی و میری در حالیکه روزگار و جای پاهات روی تنهایی من ایستادن و کنار نمی رن...؟فرقش تو چی بود؟شاید یک نقطه یا شاید یک تلنگر...!!

راستی چرا تنها شدیم...؟!چرا دیگه کسی نبود...؟!انگار در عرض چند دقیقه یک زلزله 10 ریشتری اومده بود و تمام محتوای اتاق رو تبدیل به یک سکوت نافرجام کرده بود و بازمونده های اون اتاق من و تو بودیم...

نگفتی؟چرا فقط من و تو...؟!تو اتاق تنهایی من بودم و تو.شایدم تو بودی و من...!ااا....این جمله رو یکبار دیگه هم گفته بودم.اما نگفته بودم که دو تا فنجون هم داشتیم با یکدونه دفتر که برگاش و یکی در میون بین خودمون تقسیم کرده بودیم.البته این قانون تو بود...اما مداد نداشتیم.پس با چی می نوشتیم؟؟؟یادته...؟!

برگای من خاکستریه خاکستری بود و برگای تو آبیه آبی.ولی تو همیشه رو برگای من می نوشتی و من رو برگای تو...

از چی می گفتم...؟!دفتر یا رنگای صفحه ها...؟آهان یادم اومد.از صفحه تنهاییمون می گفتم.غریبه،تا حالا بهت گفتم که حضور تو چقدر عمق تنهایی منو زیاد کرد...؟!و تو باز هم منو تنهاتر گذاشتی...!تنها بودم و تنهاتر شدم.....!!

غریبه بودی یا آشنا...؟!خودم چی...؟؟؟؟غریبه بودم یا آشنا...؟؟!!

هیچ وقت نفهمیدم.......

و این تنهاترم کرد.تنها تر از پرنده خارزار...تنهاتر از تک درخت وسط باغچه خونمون...حتی تنها تر از ماه وسط آسمون...کاش یک کم واسه تنهاییم مرحم بودی....

من چی...؟؟من واسه تنهاییت مرحم بودم...؟؟من همیشه سعی می کردم تا یک کمی از بار تو رو رو دوشم بکشم...ولی تو حالا داری می گی برو........شاید هم همون دیوار مانع شد....

انگار من مهره بی احساس صفحه های آبی دفتر خاکستریت بودم.یا سرعت حافظت پایینه یا...........

 

 

پ.ن:بهش قول دادم یه زن مرد صفت باشم بشم همون آیدایی سالهای قبل
پ.ن:برای سلامتی نواک دعا کنید بره عمل و سلامت برگرده پیش ما
هزار حرف نگفته هزار تا فریاد توی سینه ام هست اما فقط این و بدون دوستت دارم
 
 
FlowerFlowerFlowerFlowerFlowerFlowerFlowerFlowerFlowerFlowerFlowerFlowerFlowerFlowerFlowerFlower

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/02/30 8:17 AM توسط ღ♥ღ اشکღ♥ღ |


مدت زیادی که خودم رو گم کردم میون زمین و آسمون آویزونم خیلی دلم میخواست از این اوضاع رها شم اما قضیه شازده و آینده سردر گم من و به جایی رساند که به زمین و زمان هم بی اعتمادم از سایه ها میگریزم با دوستان بیگانه گشتم و معشوق را پس زدم آری من تنها گشتم و در تنهایی خویش به نیستی رسیدم شاید که او مادر بودنم را از من نگیرد اما انگار شمارش معکوش شروع شده .................................

میگن مستی گناهه اما من مست دوست داشتنت هستم

این حرف من بود و من به تو رسیدم

باز هم با نگاهی شماتت بار به آسمان نگاه کرد...

این نگاه شاید صدمین نگاهی بود که در طول این مدتی که بهش گذشته بود به آسمون می نداخت...

چقدر دوست داشت تا بتونه یه بار بپرسه که چرا؟؟؟؟؟.....

اما می دونست که این سوال جوابی نداره...

باز هم نگاه کرد و اینبار یک آه عمیق کشید...همیشه شنیده بود که زمان همه مشکلات رو حل می کنه اما اینبار که با حلال زمان روبرو شده بود می دید که فقط صبورتر شده...

اینبار که به آسمون نگاه کرد ستاره ای رو دید که در میان ازدحام دود و شهر در افق افتاد ...انگار امشب در آسمون خدا بازتر از شبای دیگه شده بود...

تو تمام مدتی که گذشته بود هیچ جایی واسه خود نمایی عقلش نذاشته بود و نتونسته بود به نتیجه ای که می خواد برسه اما اینبار همینطور که به جایی که ستاره افتاده بود نگاه می کرد تمام گذشتش جلوی چشماش رژه می رفتن و خودشون و نشون می دادن.اما اینبار یه فرقی داشت.اینبار همه چیز رو داشت تحلیل می کرد.همه اتفاقاتی که براش افتاده بود.از اول تا آخر.همیشه اینکارو می کرد ولی هیچ وقت اینطوری نگاه نکرده بود....

مثل یک معادله ۲x+2y عقل و احساسش رو کنار هم گذاشت تا تونست جوابی رو که تو این همه مدت ندیده بود یا نتونسته بود ببینه خوب درک کنه....جوابی که بدست آورد اونی نبود که می خواست ولی واقعیتی بود که باید قبول می کرد و بهش اعتماد می کرد...

باز هم به آسمون و نقطه ای که ستاره افتاده بود نگاه کرد...اما اینبار که گله نداشت...خوشحال بود که خدا همه اون چیزی که خواسته بود بهش نداده بود...خوشحال بود که با تمام وجودش احساس کرده بود که خدا دوستش داره....

این همون چیزی بود که می خواست و تصمیم گرفت با کمک همون خدای بزرگ مسیرش رو عوض کنه...انگار یه مدت زده بود تو خاکی....

 من و علی

                       تقدیر چیزهایی را به تو می نمایاند که هرگز به دل تو خطور نکرده بود.

 پ.ن:میخوام که دستامو بگیری نمیتونم پاشم بلندم کن

نرو نذار که تنها بشم که فقط تو موندی برام

مادر بودنم را دوست دارم و عاشق پسرم هستم

 

+ نوشته شده در شنبه 1387/02/28 7:25 PM توسط ღ♥ღ اشکღ♥ღ |


 

 

چه لطیف است حس آغازی دوباره

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس ...

و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن !

و چه اندازه شیرین است امروز ...

روز تو !

روز میلاد ...

روزی که تو آغاز شدی!

تولدت مبارک....

 

 

گشوده شدن برگی نو از دفتر زندگیت را تبریک می گوییم ،

امید که آنچه در این برگ ثبت می شود

 در شمار زیباترین خاطرات زند گیت باشد...

 

 

تولدت مبارک

اگرچه از راه دور ، هیـــچ فـــــایده ای نــــداره

                             شمعارو روشن کن و به جام دوتاروفوت کن

                             نـمیشه پیشت باشم فقط بـــرام سـکوت کن

تو دل مثــــــــــل دریــــات هــــزار تا آرزو کن

بامـــــــن عاشق از دور بمون و گفتـــگو کن

                             تو ایـــن روز تــــولد، عـــیده تو مــاه و مــــریـخ

                             این روز خوب می مونه ، همیشه توی تـاریـخ

مـــــیان برای تــبریـــک ،  تمام سیـــــــاره ها

امــــــــروز چــــــراغونیه تو همه ی قصـه ها

                              دریـــــا به احتـرامت امروزو طوفانی نیــست

                              مســــافرا زود میان جاده ها طولانی نیست

خدا تو این روز خوب تو رو به ما هدیه داد

همه مث هم بودن ، فرشته شو فرستــاد

                               یک سبــــد عشـق آوردی از آسمـــونای دور

                               چه اسمی روت گذاشتن پر از شکوه و غرور

اشکـــامو پاک می کنم ؛ میگن شگون نـداره

  ولی مــــــن از تو دورم چی کار کنم عزیزم؟

                             تنــها توی اتـــــاقم با رز و شمع و میخک

                                به یـــــــــاد تومیگم : تولدت مبارک!

اما خودت می دونی که چاره ای ندارم

مــن که به جز تو دیگه کسی  ندارم

                           تـــــــولدت پر از گـــــل ، پر از شـمعای روشن

                            کــاش که تو این روز پاک یه کم کنی یاد من

پ.ن:من اما دلشکسته و نامید از تو

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/02/25 7:43 PM توسط ღ♥ღ اشکღ♥ღ |


این آپ فرق داره میخوام اس ام اسهای دوستانم بنویسم که دیروز بعد شنیدن خبر مریضی برام فرستادند

اما بیشترش معلوم نیست به مریضی من چه ربطی دارند ولی از همه شون ممنون که به یادم هستند 

۱-زندگی نشستن زیر آلاچیق احساس و بازی گرگم به هواست/گاهی باید پیرهن سنت را از کالبد روح کند و در حوضچه اکنون شناور گشت

۲-هوایم هوای تو،دلتنگم برای تو،تنهایم به یاد تو،زندگیم فدای تو

۳-آنکه چشمان تو را اینهمه زیبا میکرد کاش روز ازل فکر دل ما میکرد یا نمی داد به تو اینهمه زیبایی رایا مرا در غم عشق تو شکیبا میکرد

۴-عاشقت گشتم تو گفتی عاشقان دیوانه اند عاقبت عاشق شدی دیدی که خود دیوانه ای

۵-با تو بودن /با تو مردن زندگیست/غیر از اینها زندگی افسردگیست

۶-ساده ام مثل قدیم دلم از دور به مهتاب خوش است و تو را میخواهم

۷-هیچ کس اشکی برای ما نریخت/هر که با ما بود از ما میگریخت/چند روزی است حالم خوب نیست/حال من از این و آن پرسیدنیست/گاه روی زمین زل میزنم /گاه بر حافظ تفال میزنم/حافظ دیوانه فالم را گرفت/یک غزل آمد که حالم را گرفت/ما زیاران چشم یاری داشتیم /خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

۸-بگذار تا گرمای دستانمان آذرخشی از عشق شود تا فرا گیرد جهان را ...امضا خورشید و ماه

۹-نمی دانم چیست ولی میدانم کسی به درونم پا گذاشته است..!!

۱۰-در ماهی تابه عشق سوختم روغنم باش

۱۱-مثل آسمون که امیدش چند تا ستاره است دیدن دوباره تو واسه من عمر دوباره است

۱۲-من ساده باورم شد که تو بنبست تویی راهم همه شعرامو تو دیدم پیش شعرام رو سیاهم

ممنون که این همه به فکر سلامتی منید عجب دوستانی دارم حتی بلد نیستند دو کلمه اس ام اس بنویسند روزگار عجیبیه

 

پ.ن:تسلیت خدمت خانواده های صبری و شیردل و دو تا فرزند دلبند ایشون بی مادری بد دردیه خدا بهتون صبر بده

پ.ن:من دلم شکسته بود اما راضی با این اتفاق نبودم من حلال میکنم

پ.ن:۱۴ تا آمپول کلی قرص برداشت دیروز ما از مزرعه بیماری

پ.ن:دوستان عزیز متاسفانه بنده هنوز نمیمیرم شکمهاتونو برای حلوای  بنده صابون نزنید ایشا ا... تا ۱۰۰ سال دیگه زنده میمونم

روز جهانی مادر مبارک

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/02/23 8:29 AM توسط ღ♥ღ اشکღ♥ღ |


بانوی قدیس X

»»-(¯`عشق ´¯)--»عاشقم
(¯`v´¯) مرگ عشق (¯`v´¯)من سرطان دارم ، سرطان عشق و میخوام مرگ ما توی یک روز باشه
میگی همش صبر کنم× باشه منم صبورم× اما شاید دیر کنی× دیگه زنده نباشم
من یه مادرم توی دنیا شازده کوچولو پسر نازم رو دارم و یه دل عاشق
معشوق از من خیلی دور هست شاید هرگز نبینمش شاید بهش نرسم اما من عاشقم و شازده رو عاشق بار میارم حرفهای دلم رو مینویسم غمهام و شادی ها روزی که شازده خودش مرد بشه و عاشق میتونه با خوندن دلنوشته هام مادرش و احساس من و درک کنه
من عاشقم اعتراضی هست؟........... وارد نیست!!!اما خدا تو اعتراض داری


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

نقش خیال
خانه آخر
انول عزیز
شیزوفرنی
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

هفته دوم مهر 1387

هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386



پیوندها

یارخوش
انول عزیز
ایرانیان
معجزه احساس
حرفهای یک دل
آرامش
سلام به تو ای عشق
مسافر غریب
کمی با من مدارا کن
رها
امید شهر آرزوها
خداوند کجا نیست
نقاب
رقص چشمات
امیر حسین رهبری
باران امید
فرفر
دیار عاشقان با وفا
سیمرغ
باغ بی برگی
دیگه دیدنم محاله
شیشه ی دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست
بانو
اصلا به ما چه؟
آخرين ديوانه
دلنوشته امین حمزه ای
پاتوق ارمان
خطی برای مشکی پوش
پاتوق
۩۞۩ جوانان همدان ۩۞۩


    تعداد بازديدها: