|
می شنوی؟! کسی آن دورها نوحه می خواند... اما من تمام غزل هایم را، امشب، به دست های تو می فروشم... ( کنار بوته های آجر و فلز، شهر تو سایه گاه لطف و خواب نیمروز است؛ کاروان سرگردان تن من - دردا! - که عطش زده و نومید می چرخد... بیا... این آخرین عزای من است، ساربان! بیا و مشت اول خاک را تو بپاش... ) کسی آن دورها، به نوحه ی کهنه ی مغمومی زار می گرید... گوش کن، می شنوی...؟! ... ... ... به گور عمیقم آرمیده ام، آرام، و کاروان عزادار تمام سال های عمرم، به اشاره ی ناچیز نگاهت دور خواهد شد... ( بیا تمامش کن این هزار و یک شب نحس را، به قصه ی کشدار این همه سال فریب نخور...) به ورد کوتاه مهربانی، جادوی تلخ این آوارگی های بی مقصود را بر باد بده... من از دهان تو طعم سرود و لبخند را خواهم چشید، به تیزک پر مهر نگاهی رستگارم کن، ای عشق باورم کن.... پ.ن:امروز در بازار اسمم را به حراج گذاشتم//تا بلیط سفر به قلبت را بخرم منتظرم باش من گمنام عاشقتم بفهم + نوشته شده در دوشنبه 1386/12/13 6:45 PM توسط ღ♥ღ اشکღ♥ღ |
ما آدمها چقدر میتونیم تنها بمونیم گاهی فقط به خودم میگم من نیاز به اون شونه مردونه اش دارم تا سرم رو بذارم روش و آروم بشم گاهی فقط یه بغل مهربونی برای اینکه بفهمی دنیا چیزی جز عشق نیست کافیه فقط باید آروم بود و صبر کرد من یاد گرفتم که از اون گدایی عشق نکنم مبارزه نکنم یه روزی یه روزگاری عشق میاد در خونه قلبت درو نمیزنه با لگدمیشکنتش و وارد میشه و تو فقط به روش بخند سلام بده و در آغوشش بگیر + نوشته شده در دوشنبه 1386/12/13 6:31 PM توسط ღ♥ღ اشکღ♥ღ |
+ نوشته شده در یکشنبه 1386/12/12 9:46 AM توسط ღ♥ღ اشکღ♥ღ |
نگاهت با نگام آشنا نیست/صدایت با صدایم یک غریبه است ولیکن ای غریب آشنا یم/ دل پر غمزه ام عاشق ترین است تو ای اول تو ای آخر تو ای عشق /تو هستی ماه من در تاریکی ره کنم امشب قیامت آی دنیا /بشم عاشق بمیرم در کنارش شوم شمع و بسوزم در بر یار/شوم دلبر بدزدم قلبت ای یار بسوز سازها امشب برقصم /میان موج موهایت بچرخم دلیل غربت این لحظه هایم/ بیا دیگر دلم طاقت ندارد بیا تا غرقه گردم در نگاهت /سپارم خویش را بحر نگاهت بیا و بوسه ای بر گونه ام زن /بکن قلب مرا زندانی دل تمنای دو دست خالی من/دمی با من بمان ای هستی من پ.ن:خزان دل بد فصلی است از زمستانش می هراسم با و بهارم باش من دوست دارم میتونی اینو بفهمی؟ + نوشته شده در جمعه 1386/12/10 10:58 AM توسط ღ♥ღ اشکღ♥ღ |
دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم حسین(ع) السلام ای شاه مظلوم و غریب السلام ای آیه امن یجیب السلام ای نور چشم مصطفی السلام ای خامس آل عبا پ.ن:تنهام نذار ..............قول میدم برات بمونم ...چرا با من نامهربونی؟ + نوشته شده در چهارشنبه 1386/12/08 12:48 PM توسط ღ♥ღ اشکღ♥ღ |
|