صدای سرفه های زمستان
اسفندی که برای چشم های تو می سوزد
و گام هایی که نگران ترس های توست
می دوم
و هر چه می دوم
به اضطراب تو نمی رسم
مثل یک کابوس
دستی از پشت مرا می گیرد
و پاهایم از ارتفاعی محال سقوط می کند
وقتی که عرق به تنم دریاست
در را باز می کنی
بیدار می شوم
و لب های تو
لانه ی خواستن های من می شود

پ.ن:اینروزها دلم سرگردون شده نمیدونم واقعا دوستم داره یا نه من و میخواد یا نه؟اگه دوستم نداره چرا با منه اگه دوستم داره چرا اینکار رو با من میکنه
میخونی؟بگو حست برام چیه باشه؟
+
نوشته شده در جمعه 1386/10/14 0:47 AM توسط ღ♥ღ اشکღ♥ღ
|
اگر این دردها برای رسیدن من است
بگذار مرگ
چون اناری
در سینه ام ترک بخورد
خونم به گردن عشق
و به پای تمام راه های برگشته
من می خواستم خودم باشم
و حالا که حس بنفش مرگ
در کنار من است
می خواهم به تمامی
از آن خود باشم
.............
یک سردی گرم
از پنجه های من
دارد آرام آرام
مرا سر می کشد.
پ.ن:سرم دم عیدی سلوغه معذرت که نمیتونم جوابتون رو بدم
+
نوشته شده در دوشنبه 1386/10/10 9:4 AM توسط ღ♥ღ اشکღ♥ღ
|