تبليغاتX
ღ♥ღبانوی قدیسღ♥ღ

ღ♥ღبانوی قدیسღ♥ღ

سلام عزیزان این کامنت یکی از عزیزان است که برام نوشته من خیلی خوشم اومد از این آقای محترم ممنونم به خاطر افکارشون

نمی دانم نامه ام را می خوانی یا نه
و مهم این نیست که تو مردی باشد که دیگران را با چند عکس حیران کرده ویا ......... زنی که نسبت به زنان دیگر خوش ذوقتر است... با ایده های جدید و نو................فقط یک نکته
نمی دانم کارتون و یا داستان مسافر کوچولو یادت هست یا نه
مسافری که سیاره اش را به خاطر پیدا کردن دوست رها کرد و به زمین امد...... زیاد گشت ..... ولی در نهایت فهمید که تمام عشق و دوستی در وجود همان گل سرخی بوده است که در سیاره خودش داشته است
نکند من و تو هم بیخ گوشمان نه یک گل که بوستانی از گل داشته باشیم و ......؟؟؟
معمولا برای کسی پیام نمی نویسم ... که خودت بهتر می دانی نه جایش اینجاست .... ونه وقتش ...........فقط یکی می خواستم جسارتت را ستایش کنم........ ویکی اینکه که برای عشق و دوستی بجنگ .......... حتی خسارت بده.... ولی هیچ وقت ان را گدایی نکن
کاش انها ( مردان پیرامونت) که زیبایی شما را ستایش کنند......ابتدا روح و شعور زیبای شما را ستایش کنند ......... کاش انکه جسم تو را طلب می کند ابتدا روح شما را تسخیر کند
مرا ببخش حرفهایم شکل نصیحت پیدا کرد ( که خودم سخت از ان متنفرم ) ........... و در اخر اگر زن هستی و روحیات زنانه داری هیچ وقت .... به هیچ مردی اطمینان نکن
ما مردان بیشتر الوده کننده هستیم تا نوازش کننده
پیروز و سربلند باشید

جواب من؟آقای محترم من نمیدونم شما کی هستید اما من گل عشقم رو پیدا کردم و طواف عشق میکنم

سلام
فکر نمی کردم جواب نامه من را بدهید..........چون یک سپاسگزاری به شما بدهکار شدم
من پزشکم........و حضورم در این سایت وسایر سایتهای صرفا به خاطر کارهای تحقیقاتی و اماریست که با دانشجویانم انجام می دهم........ودلیل پیامی که برایتان نوشتم تنها طوفانی بود که در پس جملاتت دیدم....... و موجهایی که بر صخره های قلبت می کوبیدند.............که صدایش تا کویر محل زندگی من هم می امد
ظاهرا شما مولود اذربایجان هستید........که من دکترای خود را از انجا گرفتم .... با خاطراتی دل انگیز و شیرین..... وبه خاطر همین نسبت به خطه اذربایجان و تمام اذر بایجانیها تعصب دارم..............که بهترین سالهای عمرم در ان هوا و فضا گذشته است
در نامه قبلیم از ستایش زیبایی ( بخصوص توسط مردان ) برایت نوشتم ..... ولی فقط منظورم داشتن شناخت و تعریف از زیبایی و تفاوت ان با قشنگی بود
مردان قشنگی ( ظاهری ) شما را می بینند..... ولی تفاوت قشنگی با زیبایی را هر کسی نمی داند
خیلی چیزها قشنگ هستند ولی زیبا نیستند... چون قشنگی فقط چشم نواز بودن یک چیز را می رساند ...........مثلا یک خنجر قدیمی جواهر نشان شاید قشنگ باشد .... ولی به خاطر کاربرد کثیف و وحشیانه اش همانند خیلی از سلاحهای دیگر زیبا نیست...........ولی زیبایی مجموعه ای از خصوصیات یک چیز است که ان را دل نواز می کند ( وحتی ممکن است بعضی از ان خصوصیات به چشم هم نیاید )......مثلا مادر و یا مادر بزرگ من و شما ( اگر در قید حیات باشند ) دیگر زنان قشنگی نیستند .... ولی من و شما انان را زیبا می دانیم.......شاید وطن و کشور ما ایران در مقایسه با خیلی از کشورهای اروپایی قشنگ نباشد ... ولی در مجموع ما ان را دوست داریم و زیبا می دانیم ( نکته ای که اکثر جوانان به ان دقت نمی کنند) .....ببخشید مثل اینکه باز هم زیاد نوشتم..................................و در اخریک سئوال..... به عنوان یک دوست............می خواهم بدانم شما که چنین دیدگاه زیبایی نسبت به گل سرخهای پیرامونتان دارید
مرا ببخشید..............اگر دوست داشتید برایم نظراتتان را برایم بنویسید
پیروز ،سربلند و موفق باشید

قلبم

 

پيداست هنوز شقايق نشدي ... زنداني زندان دقايق نشدي ... وقتي که مرا از دل خود مي راني ... يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي ... زرد است که لبريز حقايق شده است ...تلخ است که با درد موافق شده است ... شاعر نشدي وگر نه مي فهميدي ... پاييز بهاريست که عاشق شده است

شقایق سالهاست مرده

پ.ن:از بس پله های دادگاه رو بالا پایین رفتن پاهام تاول مادر بودن زده و ذهنم ابهام پدر بودن یک مرد رو

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/08/14 1:18 PM توسط ღ♥ღ اشکღ♥ღ |


چه سخت آنروز که بدانی..............

 کسی را که دوستش داری دلش در گرو قلب دیگری باشد

دستانش گرما بخش دست دیگری است

 و نگاهش گره خورده در نگاه دیگری باشد
و این یعنی روز مرگ احساس

 دوستت دارم ی.س

اصلا عشق وجود داره؟؟؟؟؟؟؟؟/

 میگن همیشه بزرگترین ضربه ها رو از کسی توی زندگی می خوریم که بیشتر از همه دوستش داریم

عشق تو به من دیگه یه علامت سوال شده

علامت سوال

تنگ غروب است
و دلتنگي
بسان حزن گوياي حياط مدرسه اي تعطيل
روح را
به سوي غربت مجهولي مي خواند
و هزاران كلام ناگفته
در هجوم يادها
به يك آه ... بدل مي شود
تا شمع گونه
از فراز خويش
فرود آيد

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/08/13 7:0 AM توسط ღ♥ღ اشکღ♥ღ |


میخوام دیگه برم من ،ازت میخوام جدا شم

                          آخه دیدم دستت رو مهمون دست دیگه است

یه روز و روزگاری شاید بخوای برگردی

                          اما بدون عزیزم دل من و شکستی

منتظرت میمونم شاید یه روز بخوای ببینی

                          چه کردی ای غریبه با این دل دیوونه

اما بدون عزیزم دیگه تو رو نمیخوام

                          نه اینکه عاشق نیستم،هنوز همون دیوونه ام

آخه چقدر شکستی این دل عاشق تو

                         یکبار نگفتی اشکاش حیف همش بریزه

دیگه دلی نمونده بخواد برات بخونه

                         دیگه کسی نمونده بخواد برات بمیره

همش صبوری کردم توی دلم گریستم

                        اما دیگه خسته ام میخواد تنهات بزارم

بزار برای آخرین بار یه شعر برات بخونم

                        آروم تو گوشت بگم دوست دارم عزیزم

 

 

میگی همش صبر کنم

باشه منم صبورم.

اما شاید دیر کنی

دیگه زنده نباشم

پ.ن:گاهی از خودم متنفر میشم امروز از اینروزهاست از زن بودنم متنفرم

خوشحالم که بعد اون تصادف وحشتناک خبر سلامتی دوست گلم میشنوم بلا دور عزیز

+ نوشته شده در جمعه 1386/08/11 5:7 PM توسط ღ♥ღ اشکღ♥ღ |


يکي بود يکي نبود
يک مرد بود که تنها بود
يک زن بود که او هم تنها بود
زن به آب رودخانه نگاه مي کرد و غمگين بود
مرد به آسمان نگاه مي کرد و غمگين بود
خدا غم آنها رو ميديد و غمگين بود
خدا گفت:
يکي بود يکي نبود
يک مرد بود که تنها بود
يک زن بود که او هم تنها بود
زن به آب رودخانه نگاه مي کرد و غمگين بود
مرد به آسمان نگاه مي کرد و غمگين بود
خدا غم آنها رو ميديد و غمگين بود
خدا گفت:
شما را دوست دارم
پس همديگر را دوست بداريد
و با هم مهربان باشيد
مرد سرش را پايين آورد
مرد به آب رودخانه نگاه کرد و در آب زن را ديد
زن به آب رودخانه نگاه ميکرد، مرد را ديد
خدا به آنها مهرباني بخشيد و آنها خوشحال شدند
خدا خوشحال شد و از آسمان باران باريد
مرد دستهايش را بالاي سر زن گفت تا خيس نشود
زن خنديد
خدا به مرد گفت:
به دستهاي تو قدرت ميدهم تا خانه اي بسازي
و هر دو در آن زندگي کنيد
مرد زير باران خيس شده بود
زن دستهايش را بالاي سر مرد گرفت مرد خنديد
خدا به زن گفت:
به دستهاي تو همه زيبائيها را مي بخشم
تا خانه اي که او مي سازد، زيبا کني
مرد خانه اي ساخت و زن خانه را گرم کرد، آنها خوشحال بودند
آنها خوشحال بودند
خدا خوشحال بود
يک روز، زن پرنده اي را ديد که به جوجه هايش
غذا مي داد. دستهايش را به سوي آسمان
بلند کرد تا پرنده ميان دستهايش بنشيند
اما پرنده نيامد،،،پرواز کرد و رفت
و دستهاي زن رو به آسمان ماند. مرد او را ديد
کنارش نشست و دستهايش را به سوي آسمان بلند کرد
خدا دستهاي آنها را ديد که از مهرباني لبريز بود
فرشته ها در گوش هم پچ پچي کردند و خنديدند
خدا خنديد و زمين سبز شد
خدا گفت:
از بهشت شاخه اي گل به شما خواهم داد
فرشته ها شاخه ي گلي به دست مرد دادند
مرد گل را به دست زن داد
و زن آن را در خاک کاشت
خاک خوشبو شد
پس از آن کودکي متولد شد که گريه ميکرد
زن اشکهاي کودک را مي ديد و غمگين بود
فرشته ها به او آموختند که چگونه
طفل را در آغوش بگيرد و از شيره ي جانش به او بنوشاند
مرد زن را ديد که مي خندد، کودکش را ديد که شير مي نوشد
به زمين نشست و پيشاني بر خاک گذاشت
خدا شوق مرد را ديد و خنديد
وقتي خدا خنديد
پرنده بازگشت و بر شانه مرد نشست
خدا گفت:
با کودک خود مهربان باشيد تا مهرباني را بياموزد
راست بگوييد تا راستگو باشد
گل و آسمان و رود را به او نشان دهيد تا هميشه به ياد من باشد
روزهاي آفتابي و باراني از پي هم گذشت
زمين پر شد از گلهاي رنگارنگ ولابلاي گلها
پر شد از بچه هايي که شاد دنبال هم ميدويدند
خدا همه چيز و همه جا را مي ديد
مي ديد که زير باران مردي دستهايش را بالاي سر
زني گرفته است، تا خيس نشود
زني را ديد که در گوشه اي از خاک
با هزاران اميد شاخه گلي مي کارد
دستهاي بسياري را ديد که به سوي آسمان بلند شده اند
و پرنده هاي که.......
خدا خوشحال بود
چون ديگر
غير از او هيچ کس تنها نبود

خانواده شاد همونی که آرزومه

پ.ن:نویسنده اش نمیدونم کیه اما خیلی خوشم میاد از این امیدوارم خوشتون بیاد

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/08/09 2:14 PM توسط ღ♥ღ اشکღ♥ღ |


بانوی قدیس X

»»-(¯`عشق ´¯)--»عاشقم
(¯`v´¯) مرگ عشق (¯`v´¯)من سرطان دارم ، سرطان عشق و میخوام مرگ ما توی یک روز باشه
میگی همش صبر کنم× باشه منم صبورم× اما شاید دیر کنی× دیگه زنده نباشم
من یه مادرم توی دنیا شازده کوچولو پسر نازم رو دارم و یه دل عاشق
معشوق از من خیلی دور هست شاید هرگز نبینمش شاید بهش نرسم اما من عاشقم و شازده رو عاشق بار میارم حرفهای دلم رو مینویسم غمهام و شادی ها روزی که شازده خودش مرد بشه و عاشق میتونه با خوندن دلنوشته هام مادرش و احساس من و درک کنه
من عاشقم اعتراضی هست؟........... وارد نیست!!!اما خدا تو اعتراض داری


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

نقش خیال
خانه آخر
انول عزیز
شیزوفرنی
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

هفته دوم مهر 1387

هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386



پیوندها

یارخوش
انول عزیز
ایرانیان
معجزه احساس
حرفهای یک دل
آرامش
سلام به تو ای عشق
مسافر غریب
کمی با من مدارا کن
رها
امید شهر آرزوها
خداوند کجا نیست
نقاب
رقص چشمات
امیر حسین رهبری
باران امید
فرفر
دیار عاشقان با وفا
سیمرغ
باغ بی برگی
دیگه دیدنم محاله
شیشه ی دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست
بانو
اصلا به ما چه؟
آخرين ديوانه
دلنوشته امین حمزه ای
پاتوق ارمان
خطی برای مشکی پوش
پاتوق
۩۞۩ جوانان همدان ۩۞۩


    تعداد بازديدها: