|
وقتي مهتاب از پيچک هاي باغ اميد بالا ميرود تو در قلب من شکوفا ميشوي تويي که از شاخه گلي زيبا تري سالروز به گل نشستنت را تبريک مي گم... با هفت تا آسمون پر از گلاي ياس و ميخک با صد تا دريا پر عشق و اشتياق و پولک يه قلب عاشق با يه حس بي قرار و کوچک فقط مي خوام بهت بگم تولدت مبارک لبخندم را به تو هدیه میدهم که در سالروز تولدت هدیه ای زیباتر از این برایت نداشتم صدایم را به تو هدیه میدهم که سروده های ناسروده ام را تقدیمت کنم و نگاهم را به تو هدیه میدهم تا غنچه های سرخ باغ را در برابرش پرپر کنم و من تمام عمرم را و تمام تحفه ام را به تو هدیه می دهم...... + نوشته شده در شنبه 1386/07/28 0:53 AM توسط ღ♥ღ اشکღ♥ღ |
اخرین نامه من به تو روزی اشناترین تو بودم روزی فقط دلت برای من بود حرفهای دیگران تاثیری روی تو نداشت اماحالا حرفهای غریبه ها عشق رو از قلبت دزدید میدونم دیگه دوستم نداری اما من عاشقتم تا ابد منو ببخش عشقه كه كار دست آدم ميده. وقتي دلت هوايي شده يعني ديگه مال اينجا نيستي. مي خواي پر بكشي. دور ضريح آسموني اش طواف كني. هفت دور.... نه! هفتاد دور ........ نه! هفتصد دور..... هفت هزار دور...........نه هفتاد هزار دور....! نه.... همه چي تاب بخوره دور سرت! زائرا گريه ميكنند. مجالي واسه اشكاشون نمونده. درياي محبت و عشقه. فقط كافيه شنا بلد باشي. غريبي نكن.امام ات غربت كشيده پس آشناي همه اس. بيا جلو .... بيا! يه جرعه كافيه! فقط يه جرعه......مي از دست معشوق مستي عجيبي مي ده..... حالا كه مستشي فرياد بكش.اشك بريز. هر چي ميخواستي بخواه. باور كن كه دست خالي برنمي گردي! هم شهري ات، دوستت، هم سايه ات، مادرت .... همه و همه .بعد خودت. خود تنهات . خودغريبت. خود بي كس ات. خودمحتاجت. حالاست كه بايد فرياد بزني : يا امام رضا يا ضامن آهو يا غريب الغربا يا معين الضعفا ............ بي اختيار اشك ميريزم: يا امام رضا. نميدوني چقدر دلم هواي صحن هاي نوراني تونو كرده. قسمت من و همه ي عاشقاتون بكنين.يا امام رضا...... السلام عليك يا علي ابن موسي الرضا المرتضي (ع) کاش رازم رو هم نگه میداشتی اشتباه من رو تکرار کردی تو تنها کسی بودی که به تو اعتماد داشتم پ.ن: امروز ۲ تا سوال دارم جواب بدید پست بعدی به اسمتون میذارم ۱-اگه امکان داشت یه کلمه از ذهنت پاک شه دوست داشتی کدوم کلمه از ذهنتون پاک بشه؟ ۲-هر چی از امام رضا میخواین بگید از طرفتون به آقام بگم امام رضا یه روز عششم رو به من داد پس حتما دعای همه قبول میشه ؟ + نوشته شده در سه شنبه 1386/07/24 12:0 PM توسط ღ♥ღ اشکღ♥ღ |
من و تو معنای رنگها غروب را به یاد بیاور آن چنان از شراب سرخ مست بودی که عشقم را با هزار فریاد به گوشم رساندی چشمانت رنگ می بود و من عاشق قلبی بودم که خونش سرختر از خون همه آدمیان بود آن زمان بود که من گفتم عشق یعنی سرخی خون شبهای تاریک و تنهای هایمان را به یاد بیاور آنگاه که با چشمان سیاهمان شب را به صبح گره میزدیم و در نور چشمانم غرق میشدبی و در اقیانوس عشق غوطه میزدی و شراب عشق را سر میکشیدی شب تو را تا ابد به یاد گیسوان سیاه بلندم خواهد انداخت. سیاه رنگی که تو گفتی رنگ عشق است و آن افق را به یاد بیاور آن طلوع تلخ را .آن طلوع با اشک که باران صد ساله از چشمانم روانه شد سیلی شد و از گونه های تو سرایزیر گشت و جدایی دو قلب بود و من آن روز بود که سفید را رنگ غم نام نهادم یادت می آید چه عشق آسمانی داشتیم و حال ماههاست تو بازگکشته ای و من با تو هستم برای همیشه با تو خواهم ماند دوستت دارم تنهاييم را با تو قسمت ميكنم سهم كمي نيست گسترده تر از عالم تنهايي من عالمي نيست اینم شازده و من که فقط دستام معلومه خوب بسه تونه + نوشته شده در یکشنبه 1386/07/22 11:14 PM توسط ღ♥ღ اشکღ♥ღ |
رها شدم
رها رها رها زمستان است اما من بر شاخه های درختان غنچه های نو شکفته را میبینم همه جا را رنگ سیاه زده اند اما من در پشت این سیاهی ها ، سفیدی را میبینم جاده ها را گرد و غبارفرا گرفته اما من در انتهای جاده ذره ای گرد و غبار نمی بینم آسمان را ابرهای تیره در بر گرفته اما من آسمان را آبی و صاف میبینم بدون یک لکه ی ابر گرچه تو مرا محکوم به سیاه ترین سرنوشت میدانی اما من این سرنوشت محکوم را نمی پذیرم . سیاهی را به سفیدی پیوند خواهم زد تا همه بدانند که در سردترین ، سیاه ترین و زشترین روز دنیا نباید ذره ای خم شد . اگر امروز به حکم تو تن بسپارم ، نسل فردا را نیز باید محکوم خواسته ی تو کنم . حتی اگر در سخت ترین شرایط زندگی کنم اما مبارزه را به تسلیم ترجیح میدهم پ.ن:هر روز منتظرم شاید دوباره برگرده پیشم شاید دوباره به من بگه دوست دارم اما انگار انتظار من دیگه بی معنیه اما من همیشه منتظرم آخه با عشق زندگی قشنگتره آیدا دوباره متولد شده شاید باورت نشه اما دوباره به دنیا امدم هر روز مقاومتر میشم مشکلات بیشتر و بیشتر داره من رو میسازه همیشه دستات رو دور کمرم حلقه میکردی توی چشمام نگاه میکردی و به من هزار بار دوست دارم میگفتی اما انگار این کلمه توی ذهن آدمها بی معنی شده یا من زنگار نفرت دلت رو گرفته یا جلوه گری های زن هزار چهره دنیا نمیدونم چه اما هرچی هست بانوی قدیس تو دلش همیشه به یادته و قلبش فقط برای تو میته میخوام بی تو اما به یاد تو زنده باشم و زندگی کنم نه مثل دیروز نه مثل امروز بلکه فراتر از تصورات تو من میخوام همون آیدایی باشم که اسم ورد زبانها بود من قوی بودم و میخوام قوی تر هم بشم دیگه شکست نمیخورم اینم شازده کوچولوم که دیشب تا صبح تب داشت اما موقع اذان تبش قطع شد تا صبح چشم رو هم نذاشتند مادر بودن سخته اما خیلی قشنگه خدا ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا شکرت شکرت شکرت شکرت شازده برا همیشه مال منه خدا خاک درگاهتم خدا شکرت + نوشته شده در یکشنبه 1386/07/22 4:19 PM توسط ღ♥ღ اشکღ♥ღ |
|