|
امشب در کهشکان دل غوغایی به راه است دورترین ستاره کهشکانم بودی چگونه توانستی خورشید عالم افروزم شوی گیتی دل محض تماشای شکوه عشقمان شده میگویند ستاره ها هم میمیرند اما خورشیدم نمیرم که کهکشانم بی فروغ میگردد پس شرر بکش زبانه بزن کهکشانم را روشنی بخش نبض ساعت روی دیوار تیک تیک شمارش ثانیه ها گذر آرام لحظه ها زندگی تلخ و شیرین گذشته بد و خوب تیک تیک ساعت از گردش بایست نگاهی به پشت سر بنداز چه در ورای خویش گذاشتی این چنین شتابان آمدی تیک تیک رسیدن دوعقربه به هم همه هستی این لحظه را میپرستند و این بود فلسفه بودن Note: آسمون اشکاتو بریز چشمای من نمیتونه بباره آسمون غرش کن من نمیتونم فریاد بزنم به جای من این سکوت تنهایی را بشکن دل کوچیکم تنهای تنها شده زیر بارون به یاد یار گریه میکنم دل سراچه یک عشق بزرگ است + نوشته شده در دوشنبه 1387/04/31 8:10 PM توسط ღ♥ღبانوی اشکღ♥ღ |
غواص
به اعماق اقیانوسها سفر کن
آنجا که فقط زیباییست و عظمت
کشتی کوچ غم
آن پایین کناره حفره تنهایی است
غرق در ابهامات ذهن
پنهان در سیاهی اعماق سرد
مبهم ترین سرزمینها
با هزاران راز پنهان در سینه
کاپیتان
کاش باور داشتی
آنگاه کشتی دل غرق نمیشد
باور کن باورم را دختری از جنس خاکستر-2- سیندرلا این دختر خاکستر منتظر نگاهی عاشق بود نه برای نجاتش از بدبختی که به امید نور عشق بود شب زیبایی بود شهزاده عاشقش شد زیر نور مهتاب فضای رمانتیک و ......... نصفه شب رسید وقت رفتن اما نه اینبار نرفت ماند برای اثبات عشق مرا اینگونه نیز میخواهی منم دختری از جنس خاکستر شهزاده پاسخت چیست یارم میمانی یا برای همیشه میروی؟ Note Note۲ برای بارانی ترین آسمانها مینویسم برای تو که پرنده دل را پر پرواز دادی برای تو که آمدی تا ثابت کنی سلطان قلبم هستی .بیا در دامان عشقم پناهت دهم بیا ای هم نفس + نوشته شده در جمعه 1387/04/28 6:22 PM توسط ღ♥ღبانوی اشکღ♥ღ |
+ نوشته شده در جمعه 1387/04/28 6:15 PM توسط ღ♥ღبانوی اشکღ♥ღ |
مرگ من ****** وقتی بمیرم مرا در دشتی خاک کنید بی نام و نشان شاید جسم پوسیده من خاکی شود اسیر دستان هنرمندی نمیدانم کوزه گر چه کسی خواهد بود نقشی از عشق خواهد زد من قدم در تازگی محض خواهم گذاشت من دوباره جان خواهم گرفت شاید آن کوزه ای شوم که روزی با لبان خشکیده تو آشنا شود من شاید اینگونه سیرابت کنم برای لحظه ای طراوت زندگیت شوم پس بگذار بمیرم تا سیراب شوی امروز رنگ ذهنم خاکستریست پایان من کهن رسید ***** روز رستاخيز بودن من رسید ساعت شني گذر لحظه ها را فریاد میزند پایان در راه است خاطرات ذهن کهنه کهنه شده به دست کهنه فروش میسپارمشان تقویم زندگی را ورق میزنم چند تا برگ بیشتر نمانده کمتر از انگشتان دست منطق بی منطق من ذهن خاموش من خالی از عقل مملو از احساس هم نفس من بیا و بودنت را اثبات کن عشق من بیا و قلبم را مال خود کن روح من بیا و خواستنم را پاسخ بده مرد من بیا و مردانه عاشقم باش
اینم عشق من که میگید عکسشو بزار فقط ندزدینش + نوشته شده در چهارشنبه 1387/04/26 8:29 PM توسط ღ♥ღبانوی اشکღ♥ღ |
قطع نخاع-1- جنگ میان دل و عقل میدان کارزار سخت نیزه ها کشیده شد تیره ها به سوی هدف شمشیرها را از نیام برکشیده آهای اینجا دل است کسی صدایم را نمیشنود باورم را باور ندارد خون سخن میگوید آن طرف کودکی مادر از دست داده دل حیران از این کارزار عقل شمشیر کشیده بر روی عشق اینجا کربلای دل است عطش عشق را با خون پاسخ میدهی آب کوثری ده نه زخم نشتری شمشیرت زهر اگین بود چه ضربه سنگینی اشک خون از چشمان لاله چکید و ........... قطع نخاع عشق é یادت آمد-2- مرا به خاطر بیاور روزگاری تنها دلیل شادیت بودم من همانم که میگفتی خدا مرا به تو داده مرا به خاطر بیاور به خاطر خنده هاییکه روی لبانت کاشتم وچشمان سیاهی که خواب را از دیدگانت ربود مرا به خاطر بیاور به خاطر عشقی که در قلبت کاشتم و مهری که نثار قلب مهربانت کردم مرا به خاطر بیاور به خاطر اشک هایی که از گونه هایت پاک کردم من همانم که عاشقتم و عاشقم هستی یادت آمد؟ و مرا ببخش برای هر آنچه که بودم مرا ببخش برای آنچه که نبودم مرا اینگونه بپذیر آنگونه که تو را پذیرفتم لیلی منم /مجنون منم /شیدا منم /آتش منم/تیشه منم/دلخون منم/عاشق منم/رسوا من/تنها منم/بی تو منم من آن مجنون مجنونم/ که از تو دل نمیجویم /بیا و باور کن/ که از تو دل نمیگیرم بگذار واژه های این دل را در گوشت زمزمه کنم بگذاریکبار در چشمان سیاهم گم شوی بگذار در اعماق قلبم غوطه ور شوی آنگاه اگر غیر تو کسی بود رگم حیاتم در دستان تو . دل من خسته شده اسیر و پا بسته شده دل من تنها شده ساده و دلبسته شده + نوشته شده در جمعه 1387/04/21 5:35 PM توسط ღ♥ღبانوی اشکღ♥ღ |
قصه نی-1- برکه ای آنطرف شهر دور از غوغای تمدن آرام هم آغوش زمین بود با نیزاری که در دامن پرورده نی کوچکی تنهای تنها دور از همه دلش شکسته از این تنهایی درونش خالی از بودن روزی دستی آنرا از برکه جدا کرد ترس مرگ وجودش را گرفت اسیر دستان هنرمند با بوسه لبهای او جان گرفت کی گفته نی از جدایی ها شکایت میکند نی از عشق ها حکایت میکند روزها با بوسه های با دستانش انس گرفت نی عاشق مالکش شد دیگر تنها نبود YYY بازی قایم باشک-2- ساده بودیم شیطون و بازیگوش کودک بودیم اما عاشق بازیهایمان یادت می اید قایم باشک را چطور تو چشم گذاشتی و من قایم شدم دنبالم گشتی و پیدایم کردی بغلم کردی و بوسیدی دنبالت گشتم صدایت کردم اظطراب وجودم را گرفت و تو رفته بودی سالها گذشت وتو آمدی من بغلت کردم بوسیدم بگو که زندگی قایم باشک نیست بگو که معشوق را ترک نتوان کرد از بی تو شدن هراس دارم بگو که آمدی برای همیشه ماندن تو بزرگ شدی و من همان کودکم ساده اما عاشق YYY بیمار اورژانسی دل قلب از کار افتاده شوک دوباره شوک بر نمیگرده بیمار داره از دست میره و............................. پی نوشت:
عریانم عریان از شادی عریان از عشق عریان از زندگی عریان عریان اگر تو نباشی بمان با من + نوشته شده در چهارشنبه 1387/04/19 8:36 PM توسط ღ♥ღبانوی اشکღ♥ღ |
سیب سرخ حوا آغاز گناه شرم دو چشم دیدگان عریان تلاطم دریای دل تقاطع دو جسم و گناه SY تنت با تن دیگری عجین شده نگاهت در نگاه دیگری گره خورده لمس بودنت را در کنارش حس کردم لبهایت با لب دیگری آشناست گرمی دستانت با گرمی دست دیگری همراه شد نفست همنفس چشمهای روشن اوست ترانه شبهای زنی دیگری هستی من چون عودی هستم گوشه قلبت آرام میسوزم و شمیم عشق را نثارت میکنم من بی تو چه خواهم کرد؟ YYY سالها پییش بود نه انگار قرنها قبلتر ذهن خام تر از گِل کوزه کجی ساختم لب شکسته ترک خورده کوزه نشت کرد کوزه گر انگار ناشی بود یا که افکارش در تلاطم بود مجازاتش سالها زجر بودن بود کوزه گر اما اینبار کوزه را بشکستی گل عشق را ورزی ده سفال عشق شکستنی است این بار عشق رو از خون بساز خون همیشه تو رگها جاریست Note دوستم داشته باش آنگونه که دوستت دارم بوسه ای خواستی و خندیدم عشوه ای کردم و تو لرزیدی + نوشته شده در یکشنبه 1387/04/16 8:6 PM توسط ღ♥ღبانوی اشکღ♥ღ |
|