تبليغاتX
ღ♥ღبانوی قـــــــدیسღ♥ღ

ღ♥ღبانوی قـــــــدیسღ♥ღ

امشب در کهشکان دل غوغایی به راه است

دورترین ستاره کهشکانم بودی

چگونه توانستی

خورشید عالم افروزم شوی

گیتی دل محض تماشای شکوه عشقمان شده

میگویند ستاره ها هم میمیرند

اما خورشیدم نمیرم

که کهکشانم بی فروغ میگردد

پس شرر بکش زبانه بزن

کهکشانم را روشنی بخش

 

 کهکشان

  

نبض ساعت روی دیوار

تیک تیک

شمارش ثانیه ها

گذر آرام لحظه ها

زندگی تلخ و شیرین

گذشته بد و خوب

تیک تیک 

ساعت از گردش بایست

نگاهی به پشت سر بنداز

چه در ورای خویش گذاشتی

این چنین شتابان آمدی

تیک تیک 

رسیدن دوعقربه  به هم

همه هستی این لحظه را میپرستند

و این بود فلسفه بودن

 ساعت

پ.ن:کیش و مات

بارون اومد تبریز شهر من خیلی قشنگ شد امروز

Note:

آسمون اشکاتو بریز   

چشمای من نمیتونه بباره

آسمون غرش کن

من نمیتونم فریاد بزنم

به جای من این سکوت تنهایی را بشکن

دل کوچیکم تنهای تنها شده

زیر بارون به یاد یار گریه میکنم

دل سراچه یک عشق بزرگ است

دلم تنگ است

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/04/31 8:10 PM توسط ღ♥ღبانوی اشکღ♥ღ |


غواص

به اعماق اقیانوسها سفر کن

آنجا که فقط زیباییست و عظمت

کشتی کوچ غم

آن پایین کناره حفره تنهایی است

غرق در ابهامات ذهن

پنهان در سیاهی اعماق سرد

مبهم ترین  سرزمینها

با هزاران راز پنهان در سینه

کاپیتان

کاش باور داشتی

آنگاه کشتی دل غرق نمیشد

باور کن باورم را

Photo of yasi969 on Netlog

دختری از جنس خاکستر-2-

سیندرلا این دختر خاکستر

منتظر نگاهی عاشق بود

نه برای نجاتش از بدبختی

که به امید نور عشق بود

شب زیبایی بود

شهزاده عاشقش شد

زیر نور مهتاب

فضای رمانتیک

و .........

نصفه شب رسید

وقت رفتن

اما نه اینبار نرفت

ماند برای اثبات عشق

مرا اینگونه نیز میخواهی

منم دختری از جنس خاکستر

شهزاده پاسخت چیست

یارم میمانی یا برای همیشه میروی؟

 

 

Note

امروز تو میخندیدی و من با خنده ات آرام گریستم.نمیخواهم گریه هام را ببینی میخوام تنها دلیل شادیت باشم.مرا میان این کهنه عشق چه میگذرد.بلاتکلیفتر از دیروز چشم انتظار فردا.یا به یار میرسم یا میمیرم.کاش میندانستی آنگونه میخواهمت که خدایم شده ای.چشمان سیاهم را سرمه راهت میکنم اسپند قلبم را برای سلامتی تو دود میکنم .هر روز برای امدنت صدقه میدهم غسل صبر میکنم تا زجر روزهای بی تو بودن  کمی تسکین یابد.ایه الکرسی میخوانم تا سالم باشی با من یا در آغوش او فقط زنده باش نفس بکش که من با نفس تو زنده ام .دوستت دارم واژه کمی است من عاشقتم و میپرستمت خدای من شدی خدای این قلبم.با من برای من بمان

Note۲

برای بارانی ترین آسمانها  مینویسم برای تو که پرنده دل را پر پرواز دادی برای تو که آمدی تا ثابت کنی سلطان قلبم هستی  .بیا در دامان عشقم پناهت دهم بیا ای هم نفس

+ نوشته شده در جمعه 1387/04/28 6:22 PM توسط ღ♥ღبانوی اشکღ♥ღ |



نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده میکرد.
یک روز او با صاحبکار خود موضوع را درمیان گذاشت.
پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن ، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کار بازنشسته کنند.
صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند ، اما نجار بر حرفش و تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد.
سرانجام صاحب کار درحالی که با تأسف با این درخواست موافقت میکرد ، از او خواست تا به عنوان آخرین کار ، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد.
نجار در حالت رودربایستی ، پذیرفت درحالیکه دلش چندان به این کار راضی نبود..
پذیرفتن ساخت این خانه را برخلاف میل باتنی او صورت گرفته بود.
برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و به سرعت و بی دقتی ، به ساختن خانه مشغول شد و به زودی و به خاطر رسیدن به استراحت ، کار را تمام کرد.
او صاحب کار را از اتمام کار باخبر کرد.
صاحب کار برای دریافت کلید این آخرین کار به آنجا آمد.
زمان تحویل کلید ، صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت: این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری!
نجار ، یکه خورد و بسیار شرمنده شد.
در واقع اگر او میدانستکه خودش قرار است در این خانه ساکن شود ، لوازم و مصالح بهتری برای ساخت آن بکار می برد و تمام مهارتی که در کار داشت برای ساخت آن بکار می برد.
یعنی کار را به صورت دیگری پیش میبرد.

این داستان ماست.
ما زندگیمان را میسازیم. هر روز میگذرد.
گاهی ما کمترین توجهی به آنچه که میسازیم نداریم ، پس در اثر یک شوک و اتفاق غیرمترقبه میفهمیم که مجبوریم در همین ساخته ها زندگی کنیم.
اگر چنین تصوری داشته باشید ، تمام سعی خود را برای ایمن کردن شرایط زندگی خود میکنیم. فرصت ها از دست می روند و گاهی بازسازی آنچه ساخته ایم ، ممکن نیست.

شما نجار زندگی خود هستید و روزها ، چکشی هستند که بر یک میخ از زندگی شما کوبیده میشود.
یک تخته در آن جای میگیرد و یک دیوار برپا میشود.
مراقب سلامتی خانه ای که برای زندگی خود می سازید باشید.

adam hava

+ نوشته شده در جمعه 1387/04/28 6:15 PM توسط ღ♥ღبانوی اشکღ♥ღ |


مرگ من

******

وقتی بمیرم مرا در دشتی خاک کنید

بی نام و نشان

شاید جسم پوسیده من

خاکی شود اسیر دستان هنرمندی

نمیدانم کوزه گر چه کسی خواهد بود

نقشی از عشق خواهد زد

من قدم در تازگی محض خواهم گذاشت

من دوباره جان خواهم گرفت

شاید آن کوزه ای شوم که روزی

با لبان خشکیده تو آشنا شود

من شاید اینگونه سیرابت کنم

برای لحظه ای طراوت زندگیت شوم

پس بگذار بمیرم

تا سیراب شوی

 

 

امروز رنگ ذهنم خاکستریست

 

 

پایان من کهن رسید

*****

روز رستاخيز بودن من  رسید

ساعت شني

گذر لحظه ها را فریاد میزند

پایان در راه است

خاطرات ذهن

کهنه کهنه شده

به دست کهنه فروش میسپارمشان

تقویم زندگی را ورق میزنم

چند تا برگ بیشتر نمانده

کمتر از انگشتان دست

منطق بی منطق من

ذهن خاموش من

خالی از عقل

مملو از احساس

 i love u

هم نفس من بیا و بودنت را اثبات کن

عشق من بیا و قلبم را مال خود کن

روح من بیا و خواستنم را پاسخ بده

مرد من بیا و مردانه عاشقم باش

اینم عشق من که میگید عکسشو بزار فقط ندزدینش

پ.ن:دلم میخواست کنارم بودی سرم رو روی شونه مردونت میذاشتم و گریه میکردم اما نه وقتی تو کنارم باشی دلیلی برای گریه ندارم .

خیلی سخته تنهایی یه زن هر چقدر قوی باشه هر چقدر بتونه تنها روی پای خودش بایسته باز به اون تکیه گاه محکم یعنی مرد زندگیش نیاز داره و من امروز این خلا رو خیلی خوب حس کردم کمی روحم درد کشید

میخوام گریه کنم خسته ام یه اعتراف اما دیگه دارم میبرم باز میگی من یه زن قوی هستم؟

عکسات تنها آرامش بخش این دلم شده

اسمت رو با اسم دادم حک کردند کنار هم با یه شعر قشنگ کی اسمم با تو برای همیشه تو دفتر  ثبت میشه؟

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/04/26 8:29 PM توسط ღ♥ღبانوی اشکღ♥ღ |


کلبه بارونی دل هوای با تو بودن کرده چتر دستات و میخوام نفسهای گرمت و نگاه گیرایت را  از من نگیر

 

روز پدر و میلاد حضرت علی مبارک باد

پدر میستایمت

قطع نخاع-1-

جنگ میان دل و عقل

میدان کارزار سخت

نیزه ها کشیده شد

تیره ها به سوی هدف

شمشیرها را از نیام برکشیده

آهای اینجا دل است

کسی صدایم را نمیشنود

باورم را باور ندارد

خون سخن میگوید

آن طرف کودکی مادر از دست داده

دل حیران از این کارزار

عقل شمشیر کشیده بر روی عشق

اینجا کربلای دل است

عطش عشق را با خون پاسخ میدهی

آب کوثری ده نه زخم نشتری

شمشیرت زهر اگین بود

چه ضربه سنگینی

اشک خون از چشمان لاله چکید

و ...........

قطع نخاع عشق

é

ایستاده در باد 

یادت آمد-2-

مرا به خاطر بیاور

روزگاری تنها دلیل  شادیت بودم

من همانم که میگفتی خدا مرا به تو داده

مرا به خاطر بیاور

به خاطر خنده هاییکه روی لبانت کاشتم

وچشمان سیاهی که خواب را از دیدگانت ربود

مرا به خاطر بیاور

به خاطر عشقی که در قلبت کاشتم

و مهری که نثار قلب مهربانت کردم

مرا به خاطر بیاور

به خاطر اشک هایی که از گونه هایت پاک کردم

من همانم که عاشقتم  و عاشقم هستی

یادت آمد؟

و مرا ببخش برای هر آنچه که بودم

مرا ببخش برای آنچه که نبودم

مرا اینگونه بپذیر

آنگونه که تو را پذیرفتم

لیلی منم /مجنون منم /شیدا منم /آتش منم/تیشه منم/دلخون منم/عاشق منم/رسوا من/تنها منم/بی تو منم

من آن مجنون مجنونم/ که از تو  دل نمیجویم /بیا و باور کن/ که از تو دل نمیگیرم

 

Note: 

بگذار واژه های این دل را در گوشت زمزمه کنم بگذاریکبار در چشمان سیاهم گم شوی بگذار در اعماق قلبم  غوطه ور شوی آنگاه اگر غیر تو کسی بود رگم حیاتم در دستان تو .

دل من خسته شده

اسیر و پا بسته شده

دل من تنها شده

ساده و دلبسته شده

+ نوشته شده در جمعه 1387/04/21 5:35 PM توسط ღ♥ღبانوی اشکღ♥ღ |


باز برای تو مینویسم

قصه نی-1-

برکه ای آنطرف شهر

 دور از غوغای تمدن

آرام هم آغوش زمین بود

با نیزاری که در دامن پرورده

نی کوچکی تنهای تنها دور از همه

دلش شکسته از این تنهایی

درونش خالی از بودن

روزی دستی آنرا از  برکه جدا کرد

ترس مرگ وجودش را گرفت

اسیر دستان هنرمند

با بوسه لبهای او جان گرفت

کی گفته نی از جدایی ها شکایت میکند

نی از عشق ها حکایت میکند

روزها با بوسه های با دستانش انس گرفت

نی عاشق مالکش شد

دیگر تنها نبود

بوسه

 YYY

بازی قایم باشک-2-

ساده بودیم

شیطون و بازیگوش

کودک بودیم اما عاشق

بازیهایمان یادت می اید

قایم باشک را چطور

تو چشم گذاشتی و من قایم شدم

دنبالم گشتی و پیدایم کردی

بغلم کردی و بوسیدی

 من چشم گذاشتم و تو قائم شدی

دنبالت گشتم

صدایت کردم

اظطراب وجودم را گرفت

و تو رفته بودی

سالها گذشت وتو آمدی

من بغلت کردم بوسیدم

 اما چقدر دیر آمدی

بگو که زندگی قایم باشک نیست

بگو که معشوق را ترک نتوان کرد

از بی تو شدن هراس  دارم

بگو که  آمدی برای همیشه ماندن

تو بزرگ شدی و من همان کودکم

ساده اما عاشق

YYY

بیمار اورژانسی دل

قلب از کار افتاده

شوک

دوباره شوک

بر نمیگرده

بیمار داره از دست میره

و.............................

پی نوشت:

دوست دارم بزار فریاد بزنم دوست دارم........................ کاش اسمت بر لبهام ممنوع نبود کاش عشقت ممنوع نبود .اما من محکوم شدم به تنهایی......................

عریانم

عریان از شادی

عریان از عشق

عریان از زندگی

عریان عریان

اگر تو نباشی

بمان با من

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/04/19 8:36 PM توسط ღ♥ღبانوی اشکღ♥ღ |


 

سیب سرخ حوا

آغاز گناه

شرم  دو  چشم

دیدگان عریان

تلاطم دریای دل

تقاطع دو جسم

و گناه

سیب سرخ حوا

SY

- ۲-

تنت با تن دیگری عجین شده

نگاهت در نگاه دیگری گره خورده

لمس بودنت را در کنارش حس کردم

لبهایت با لب دیگری آشناست

گرمی دستانت با گرمی دست دیگری همراه شد

نفست  همنفس چشمهای روشن اوست

 ترانه شبهای زنی دیگری هستی

من چون عودی هستم گوشه قلبت

آرام میسوزم و شمیم عشق را نثارت میکنم

من بی تو چه خواهم کرد؟

کاش مال من بودی

 

YYY

 -۳-

سالها پییش بود

نه انگار قرنها قبلتر

ذهن خام تر از گِل 

کوزه کجی ساختم

لب شکسته ترک خورده

کوزه نشت کرد

کوزه گر انگار ناشی بود

یا که افکارش در تلاطم بود

مجازاتش  سالها زجر بودن بود

کوزه گر اما اینبار کوزه را بشکستی

گل عشق را ورزی ده

سفال عشق شکستنی است

این بار عشق رو از خون بساز

خون همیشه تو رگها جاریست

 کوزه گر

 

Note

دوستم داشته باش آنگونه که دوستت دارم

 YYY

 

بوسه ای خواستی  و

خندیدم

عشوه ای کردم و

تو لرزیدی

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/04/16 8:6 PM توسط ღ♥ღبانوی اشکღ♥ღ |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

»»-(¯`عشق ´¯)--»عاشقم
انتظار غریب ترین وازه هاست
وازه ای که با آن خو گرفته ام
چه سخت است گره زدن ثانیه ها به هم
هر صبح با خود میگویی فردا می آید
میدانی روزی خواهی آمد
منتظر نگاهش می مانی
میدانم یک روز صبح می آیی
شوق اشکی خواهد شد
روی گونه رقص خواهد کرد
تنها خواهم گفت دوستت دارم
تا ابد با من بمان××××××××××××××××××××
چشمانم را به دنیا نخواهم فروخت...

چشمان من هر چه قدر تنگ و حریص باشد از دنیای شما وسیع تر است!!!

حیف معصومیت کودکیهایم٬
که در رهن آن از دست رفت و بی ارزش شد...

خدایا...
کاش تبعیدم نمی‌کردی!!!


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

نقش خیال
خانه آخر
انول عزیز
شیزوفرنی
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

هفته چهارم تیر 1387

هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386



پیوندها

یارخوش
انول عزیز
ایرانیان
معجزه احساس
حرفهای یک دل
آرامش
سلام به تو ای عشق
مسافر غریب
کمی با من مدارا کن
رها
امید شهر آرزوها
خداوند کجا نیست
نقاب
رقص چشمات
امیر حسین رهبری
باران امید
فرفر
دیار عاشقان با وفا
سیمرغ
باغ بی برگی
دیگه دیدنم محاله
شیشه ی دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست
بانو
اصلا به ما چه؟
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها: